زیارت...

ما را متحیر گنبد آسمانی و طلایی رنگت،
ما را بی خود شده از نوای ملکوتی نقاره خانه هایت،
ما را مست از شراب بهشتی سقاخانه ات،
ما را در حسرت پرواز کبوترهایی که گرد حرمت طواف می‌کنند،
ما را گریان در شور یک هیئات سینه زنی گوشه‌ی حرمت،
ما را مدهوش عطر عجیب اسپند و عود رواق ها و سرسراهای بهشتی ات
ما را فقط متحیر و بی خود و مست و گریان و مدهوش این نعمات بهشتی مپسند،
ما آمده ایم خودتان را زیارت کنیم، جناب ابالحسن!!خود خودتان را!
بسم الله الرحمن الرحیم،
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و... 

/ 9 نظر / 3 بازدید
صفدری

عید همه مبارک. همه 5 شنبه دعوتید منزل ما به صرف دیدن حاج خانم فردوسی! آمدنتون رو با در خواست آدرس به اطلاع من یا کیمیایی یا فردوسی برسونید. ضمنا برنامه 5شنبه هیئت هم به منزل ما انتقال پیدا کرد.

یاد همه اردو مشهدهای عجیب و غریبی که می رفتیم بخیر....

کیمیایی

دستها را رحل کنید رو به آسمان هوای حرم بارانیست میگویند بانویی نور آورده...

سیده طاهره

سلام خدمت همه بجه های کانکس اول : دلم برا همتون تنگ شده دوم: عاجزانه از همه در خواست حلالیت دارم .اگه خدا بخواد میرم کربلا دوشنبه هفته آینده .اگه منو ندیدید حلال کنید .خواهشمیکنم اگه از کسی دینی به گردن من هست بگه . سوم: دعام کنید .... یا حسین

سلام من شما را همیشه آبجی های خودم میدونم ولی مثل این که شما هم چین پایبند ابجی بودن نبودید من این رو احساس می کنم و شدیدن به اون نیاز دارم . فکر نمی کردم گذر زمان و فاصله های مکانی بین ما که نفس هم دیگه تودیم فاصله تیندازد.گله دارم و شدیدا ناراختم. تو این ویلاگ همش از آرمان گرایی حرف می زنیو برای من که دور از شماهام و دلم همیشه با شماس جای تعجبه .بچه های 80-85 هنوز دارین سعی میکنین تا ارمانگرایی تیبدیل به باور بشه فهنوز از عمل جدی خبری نیس. من دارم زیر بار سنگینی آرمان گرایی له می شم و تنهای تنها در این مکان دور افتاده که هیچکس خرف منو درک نمیکنه داد می زنم و شما هنوز هوای ابجی های تهرونی با تهرون نشین هودتون رو دارین. ای ول یه معرفتتون. به خدا مسئولیم اگه خال همو جویا نمیشیم فاگه شنیدین فلانی که ان قدر داعیه ی آرمان گرایی داشت چرا به این روز افتاده تعجب نکنین. شما فقط خودتونو میبینین .خودتونو ساپورت می کنین.

سلام من گذري وبلاگ نيستم و هميشه بهتون سر مي زنم. از دوستانتون هستم وليدور از جمعتون...فكر مي كردم اين وبلاگ جايي برا يطرح مسائل جدييه نه اين كه شما چند نفر گلوي خودتون را پاره كنين از دغدغه دها بگين ولي توي پست ها به غير از چند نفر هنوز هم جديتي نمي بينم...يكي به طور غير مستقيم از ازدواج خوبي كه داشته حرف مي زنه ...يكي هم از برنامه هاي شخصي خودش...ديدار دوستان و ...مادر شدن...اين جا در يك رسانه ي عمومي جاي طرح اين بحث ها نيست...بچه ها واقعا وبلاگا جدي بگيرين...و تو را خدا سراغي از ما شهرستونيا و مشكلاتمون سراغي بگيرين...دلم داره مي سوزه ...چند وقت پيش يكي از بچه هاي دغدغمه مند بسيج مهمان ما بود اين چند روزي كه با هم بوديم همش اين كه فلاني چي كار كردو كجا رفت حرف زد و حتي از من يك بار هم نپرسيد فلاني تو چي كار مي كني دغدغه هاتو تا كجا پيش بردي ... اصلا هنوز با همون ارمان ها داري نفس مي كشي... واقعا متاسفم ...خواهشا خواهرانه با همه برخورد كنيم...اين جا جاي سربه سرهم گذاشتن و شوخي كردن نيست...من كه ديگه دارم از اين همه پيگيري لاكپشت وار بچه ها دلسرد مي شم...

سلام ابجی به جای خبر دادن از مهمونیا و دور هم جمع شدن یه عده ی خاص ...سراغی از دوستان قدیمی شهرستانی هم بگیرین...یک برنامه ای طرح ریزی کنین تا این ها هم دور هم جمع شن ...یه کمی قبولشون کنیم و شاید تحمل...به طور جدی وارد کار بشیم و نه هنوز از آرمان ها حرف بزنیم....راستی آرمان خواهی بدون عمل چه فایده ای داره ....ارمان خواهی اصلا تعریف کنین ....انسان ارمان خواه چه وی}گی های داره....رنج و درداش چیه....موانع کار چیه...به نظر من از همهی بچه های کانکسی اول یه فراخوانی بکنین که آرماناشون رو بگن و این که دارن چی کار میکنن... البته نه در این وبلاگ...نمی دونم چرا هر وقت به این وبلاگ سر می زنم احساس سستی و تنبلی و شاید هم یاس بهم دست میده...و این که فقط یه عده ی خاصی که فقط خودشونا قبول دارن و کارشون کمتر رنگ و بوی خدایی داره...

زینب

سلام برهمه دوستان گل وگلاب ...درسته ما هنوز قاطی شما نشدیم از بعضی جهات...اما یه دل تنگ وکوچولو داریم انداره گونگیش ..بدنیس یادی هم از ما بکنید ...راسی یه خبر خوب من امروز 29 ساله شدم ...دلتنگ همه تونیم با یه شیشه نوشابا زرد از نوع حاج حسین...

زینب-بخت....

[تلفن][گل]