تو پشت ابر؛ من زیر خاکستر...

در بندِ

پرواز و

در قیدِ

زنجیرم

 

مجروحم

بی تابم

دلتنگم

دلگیرم

 

حتی بر

تقدیرم

می گرید

تقدیرم

 

حتی از

زنجیرم

می نالد

زنجیرم

 

آه از این

مشتاقی

آه از این

مهجوری

 

آه از دل

آه از این

آهِ بی ـ

تأثیرم

 

با اخمت

با زخمت

با مهرت

با قهرت

 

غمگینم

خوشحالم

دلگرمم

دلگیرم

 

(با اخمت

غمگینم

با زخمت

خوشحالم

 

با مهرت

دلگرمم

با قهرت

دلگیرم)

 

تو پشت

ابریّ و

من زیر

خاکستر

 

وقتی تو

می باری

من آتش

می گیرم

 

من سائل

من محروم

یا حیُّ

یا قیّوم

 

یک لحظه

چشم از من

برداری

می میرم

 

 پ.ن:نمی دانم شاعرش کیست و حتی یادم نمی آید مال کدام وبلاگ بود؛ فقط می دانم بدجوری حال ماست...

/ 1 نظر / 7 بازدید
بچه شهید بهشتی

گفت به سلامتیه اون راننده تاکسی که توی این هوای گرم، کولرش رو برای چادری ها روشن می کنه! نگاهش کردم و گفتم نه! به سلامتیه اون چادری که اگر براش کولر هم روشن نکنی، بازم به چادرش افتخار می کنه .(نقل از وبلاگ دوئل)