بانویی که بهشت به او مشتاق بود...

وقتی پیامبر پا از درگاه خانه به درون می‌گذاشت، مهربانی‌ها، ههمدردیها و دلداریهای 

خدیجه ‏آنچنان او را سبکبال می‌کرد که پدرم حتی تا وقت وفات هم او را به یاد می‌آورد و

گهگاه در فراق ‏او می‌گریست.‏
‏...‏

خبر رحلت مادر برای من بسیار دردناک بود بخصوص که زخم شعب ابی طالب هنوز

التیام ‏نیافته بود و اندوه تنهایی پدرم کاستی نپذیرفته بود.‏

من وقتی به یکباره جای مادرم را در خانه، خالی یافتم سرآسیمه و آشفته موی به دامن

پدر ‏آویختم که:‏


-مادرم کجاست؟!پدر غم آلود و مضطرب به من می‌نگریست و هیچ نمی‌گفت،شاید هیچ

لحنی ‏که بتواند آن خبر جانسوز را در آن بریزد نمی‌یافت.‏

جبرئیل پس از آن استیصال فرود آمد و به پدرم از جانب خدا پیام داد که :‏

‏"سلام مرا به فاطمه برسان و بگو که مادر تو را در قصری جای دادیم که از طلا و یاقوت

سرخ ‏فراهم آمده است و او را با مریم دختر عمران و آسیه همخانه ساختیم."‏

 



برگرفته از کشتی پهلو گرفته..سید مهدی شجاعی



/ 2 نظر / 5 بازدید
م.کتابی

سلام علیکم، خدا قوت چقد خوبه که تند تند مطلب جدید میذارید معیار خوبیه برا اینکه به خودم بگم همه دارن حرکت میکنن و میرن جلو، حواست باشه عقب نمونی! انشالله خدا توفیق عمل به دانسته هامون رو بده. خواهری عزیزم این روزا خیلی محتاج دعاتون هستم[بغل] -------------------------

م.کتابی

یا علیش جا موند[نیشخند] -------------------- یا علی