سلام. و اما بعد و بعدتر..

سلامی به گرمی هوای این روزها به اهالی آفتابی کانکس بهشتی..
بزارید همین اول کاری یه دست مریزاد مشدی بگم به رفقایی که تو بحث های قبلی، دوستان رو تنها نذاشتند!
و اما بعد!!
میگم راستی شماها واقعا خاطره ای از کانکس نداشتین که برای بقیه بنویسید؟!! ما اون خاطره رو علی الحساب نوشتیم تا شاید یخ قلم و کاغذ...ببخشید، یخ صفحه کلید دوستان آب شود و خواطری(جمع خاطره) در باب کانکس و کانکسیان بنویسند!!ظاهرا صفحه کلید دوستان خورده به عصر یخبندان سوم شایدم چهارم!!(البته بجز دوسه نفری که خاطراتی کوتاه فرستادند)
و اما بعدتر!!
این چند روزی‌ که نبودیم، فکر نکنید که واقعا نبودیم، بلکه بودیم. اما اینجا نبودیم!!و در واقع در حال فکر کردن و مشورت بسر می‌بردیم،پیرامون دغدغه هایی که اینجا مطرح و بحث می‌شه! و ته‌ش هم به این نتیجه رسیدیم که بهتره خود شما بگید موضوع بحث چی باشه.
براتون پیش اومده یه سئوال یا دغدغه مدتها ذهنتون رو مشغول کرده باشه و شما براش جوابی نداشته باشید؟پیش اومده از فکر کردن به یه دغدغه فرار کنید؟یا یه همچین چیزی!!
 رفقا!ما منتظریم یه بار دیگه اسامی شما رو در کامنتدونی_ببخشید،نظر دونی_ ببینیم. پس لطفا به این سئوال بجوابید:
 وقتی صحبت از دغدغه می‌شه اولین موضوعی که به نظرتون می‌رسه چیه؟!! مخلص کلوم(به فتح کاف!): همون اولین دغدغه هاتون رو با کانکسی ها در میون بگذارید.

 

 

 پ.ن:کانکس جایی برای حضور فعال همه‌ی کانکسی ها بود، نبینیم حضورتان کم رنگ شود، نبینیم محدود شود به چند نفر، نبینیم بی‌وفایی کانکسی ها ونبودنشون را! نبینیم که سردی این روزگار دلتان را سرد کرده باشد،کلا که با ما به ازین باشید. به قول بچه های جهادیمون: علی علی؟!!

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
kosar

سلام عليكم با اجازه كانكس بهشتي لينك شد. اما درباره ي اين پست بايد بيشتر فكر كنم ان شاءالله دوباره ميام.

الهام ک

سلام راستش در حال حاضر دغدغه ی حقیر طرح ولایت استانیه و پیدا کردن خوراک فکری برای 400 دانشجوی بیچاره که که سپردنشون دست مثل منی!!! و اما بعد! من باب خود خواهی و منیت ما نذارید، خدمتتون عارضم که باور کنید میدونم که کلی کار پژوهشی می تونم انجام بدم و کلی کار دیگه اما دریغ از ذره ای جا در سازمانهای ولایی برا کار کردن!!! دغدغه بعدیم مصیبت بی تعهدی مسئولین سازمانهای مختلف ازجمله همون سازمانهای مذکوره!!! رفع تکلیفی کار کردن و زمان محور بودن عوض کار محور بودن در همون سازمانهاست!!!![کلافه] بازم بگم!!! خدا میدونه که حالم داره بهم میخوره از ...

الهام ک

راستی کیمیایی جونم: همون آیه که خیلی دوسش داشتمو آخرش حفظ کردم: یا ایها العزیز مسناو اهلنا الضر و... محض ریا کلی باهاش حال می کنم اینم یه دغدغه دیگه! مفهومش خیلی عزیزه[گریه][گریه]

مریم.ص

حاج آقا پناهیان در همین اواخر یه جایی می گفتن فرصتهایی که الان داریم (که خیلی نزدیک به ظهوره)غنیمت هایی هستن که شاید در کل تاریخ بشر وجود نداشته.در این زمان همونطور که سقوط آدمها با سرعت نور میتونه اتفاق بیفته صعود آدمها هم میتونه اینطور باشه!و اضافه می کردن که مثلا شما میتونید در ظرف یک سال به رشدی برسید که عرفای قدیم یک عمر باید مجاهدت می کردن تا به اونجا برسن! و حالا در این دقایق و ثانیه هایی که به سرعت میگذرن من همش دارم به خودم نگاه می کنم که کلا بی خیال بزرگترین واقعه تاریخ که در حال وقوعه،دارم روزمرگیمو ادامه میدم...فقط حسرت اون روزی رو میخورم که خواص سپاه حضرت رو بیشتر جوونای آمریکایی و اروپایی تشکیل بدن تا شیعیان مدعی؛چون سرعت رشد اونها حداقل در حال حاضر خیلی بیشتر از ماست!!!!

خسته تر

خسته ام ...کاش بیشترهوای همدیگروداشتیم ! کاش بچه هایی که درگیرکاروتلاش فکری وعملی وجهادی و...هستن وخلاصه یه راهی پیداکردن واسه اینکه دچارروزمرگی نشن یه فکری هم به حال بقیه رفقاشون میکردن ! کاش بیشترازاینکه قربون صدقه هم بریم واقعا برای هم مثل آ بجی بودیم ! ای بابا بازم اشتباه کردم [گریه] بازم به بنده اش امید بستم ! ای خدا تا این بنده ات بخواد بفهمه فرصتش تموم شده! خدایا کاش بیشترهوامونو داشتی !

خسته تر

آی ادم ها که برساحل نشسته شادوخندانید یک نفردرآب داردمی سپاردجان ...

الهام ک

چند روز پیش برای یه کاری با آقای عباسی(راوی جنوبمون) صحبت می کردم، سلام خاص به همه بروبچه های کانکسی رسوندن. اینم یه نشونه برای کسایی که فکر می کنن هیچکی به یادشون نیست و فراموش شدن!

بی قرار

صحبت از دغدغه شد...منم از دغدغه هام میگم براتون . دغدغه من دوران جوونی که تاحالاش هیچ کاربدردبخوری توش نکردم ! دغدغه ام مسیریه که هیچی ازش نمیدونم .روزهایی که بی جهت تموم میشن وهرروزمثل دیروزه ...تازه اگه بدترازدیروزنباشه ! دوران طلایی ام داره سپری میشه ومن هنوزنمی دونم چکارباید بکنم ؟! گاهی که خودمومشغول کاری میکنم بازم به این نکته میرسم که چه فایده ؟؟! من چطورمیتونم مادرباشم وقتی خودمونمیتونم به سامون برسونم ؟ به دخترم باید چی بگم ؟؟بگم چطوری زندگی کنه ؟ احساس یه مردابو دارم ... ازاین همه عافیت خسته شدم !ناشکری نمیکنم !!!قدرعافیت ندونستم . احساس میکنم هیچی به زندگیم سروسامون نداده نه دوستام نه دانشگاه ودرس خوندن نه کارکردن نه ازدواج کردن نه بچه دارشدن ... غصه ام از اینه که خدا همه شرایط روبرام مهیاکردومن بازم نمیدونم باید چکارکنم ![سوال] فقط بلدم زیرلب زمزمه کنم : توبودم کردی از نابودی وبامهرپروردی ... ناامیدتون نمیکنم اینا چیزایی که هرروز بهش فکرمیکنم که خودمو خلاص کنم اما ... همتونودوست دارم .اندازه چهل سال

مهدیه

دغدغه گذشتن جمعه ها...........

فردوسی

داستان علی بن مهزیار رو شنیدید که شیفته و دلداده امام زمان و بی قرار دیدار مولا بوده، بعد از بیست سال که به دیدار آقا نائل میشه، قبل از اینکه لب به سخن باز کنه و از این بیست سال دوری و فراق شکایتی کنه امام می فرمایند: علی بن مهزیار ما هر صبح و شام منتظر آمدن تو بودیم... همه درد من اینه که مولای ما هر صبح و شام منتظر آمدن ما باشه وپرده های غفلت و گناه همچنان بین ما و مولامون جدایی بندازه... به این فکر می کنم که دیگه کی می خواهیم به وظیفه ای که در قبال امامون داریم جدی فکر کنیم به این فکر می کنم که چطور می خواهیم قابلیت و لیاقت همراهی با امامون رو کسب کنیم به تشکیلاتی فکر می کنم که در اون، زمینه سازی برای ظهور یک حرف مبهم نیست بلکه یک هدف روشن و تبیین شده و دست یافتنی ست تشکیلات منسجمی که نقش و وظیفه هرکس در اون مشخصه و به سرعت به سمت ظهور پیش می ره.