نماز، ولایت، والدین

8

پدر و مادر آرزو داشتند یوسف از نظر تحصیل به جایی برسد و برای او هیچ مساله ای مهمتر از جنگ نبود.

خیلی کم مرخصی می گرفت؛ می گفت: نمی توانم خواسته مادرم را  نادیده بگیرم ، نمی خواهم نگاهش کنم و شرمنده باشم. کمتر می روم مرخصی تا کمتر او را برنجانم .

با این حال هر بار مرخصی می رفت، پدر خواسته اش را تکرار می کرد اما او هیچ وقت روی حرف پدر حرف نمی زد، فقط سعی می کرد به گونه ای شوخی یا جدی نظر او را جلب کند.

یک بار کارتی را که تصویر و نوشته‌ای از حضرت امام (ره)  داشت، به پدر نشان داد و گفت: ببین پدر، شما می‌گویید برو دانشگاه امام هم در اینجا گفته: جبهه دانشگاه است.

پس چه جایی بهتر از آن‌جا که حضرت امام آن را توصیه می‌کند، با این تفاوت که دانشگاهش هم دانشجوی 14- 15 ساله دارد و هم حبیب ابن مظاهر 72 ساله، آخرین مدرکش هم شهادت است.

 

 برگرفته از کتاب "یک سجده تا بهشت" خاطرات سردار شهید یوسف شریف

/ 1 نظر / 4 بازدید

چقدرپدرومادربودن خوب سخته ... چقدرتربیت فرزند سخته ... چقدرخوب که هدایت وتربیت حقیقی به دست ما نیست وبه دست خداست .[گل]