آن روزگاران

از آنجاییکه چندین روز است حال واحوال درست وحسابی از هم نپرسیده ایم برآن شدیم تا در این مطلب قید مطالب جدی و فوق جدی – که مخاطبش هم فوق تصور است!!- را بزنیم و دو کلام گفتمان دوستانه داشته باشیم تا دوستان نفسی بکشند و نطقشان باز شود و ماهم مجالی بیابیم برای فکر بیشتر و مشورت بیشتر.
"آن روزگاران" هم که نوشتیم خیال برتان ندارد می خواهیم خاطرات شهدا را بگذاریم ، البته خاطره می گذاریم اما مربوط به شهدای آینده! یعنی همین بروبچ کانکس خودمان که ان شاالله همه شان قرار است کلی کار برای نظام انجام دهند و سپس شهید شوند. – باور کنید اینکه قراره شهید شید خیلی جدیه ، اونقدر جدی که ما مجبور شدیم مطلب راجع به تمام بچه ها رو حذف کنیم که یه وقت زودتر شهید نشید!١

پس یکی دو تای اولش با ما بقیه اش هم با شما،"مشغول الذمه "٢اید اگر بیایید اینجا و خاطره ای از روزگاران کانکس در قسمت نظرات نگذارید!

1-یه وقت تصور نکنید من می خوام به اون بنده خدایی که زنگ زد و کلی ما رو تهدید امنیتی کرد که اون مطلب رو برداریم تیکه بندازم ها!
2- یعنی یه چیز تو مایه های "این تن بمیره!"


*از گرسنگی کم مانده بود در و دیوار کانکس را گاز بگیریم!!نمیدانم چه برنامه ای بود آنروز که ناهار نخورده بودیم ١.درد سرتان ندهم آنروز برای ما تن ماهی حکم فسنجان و مرغ و مسمای مامان پز را داشت اما از بخت بد تن ماهی هم در آن آشپزخانه یافت می‌نشد!!! . آشپزخانه ای که علیرغم مرتب بودنش همیشه خود من نا امید و دست خالی ازش بیرون می‌آمدم.اما معده که خالی باشد چشم هم تیزبین تر می‌شود!!
با بروبچ گشتیم یک نایلون پیدا کردیم که حاوی مقادیری نان بود .یکی از بچه ها یک شیشه پیدا کرد توی قفسه‌ی آشپزخانه و ییهو انگار که گنج پیدا کرده داد زد:ببینید چی پیدا کردم!!گمونم ترشی باشه!!چه کسی باورش می‌شد که ماها انقدر خوش شانس بوده باشیم؟نان و ترشی؟!بهتر از این نمی‌شد!!آنهم ترشی شاتوت!
آمدیم و گرد نشستیم توی هال کانکس. و شروع کردیم به خوردن. اولین لقمه را که توی دهانم گذاشتم یهو خشکم زد.چنان عطر دلنشین کپک توی مغزم پیچید که کم مانده بود...
نه اینکه روی نان کپک زده باشد،اسانس کپک داشت. آن ترشی هم به حدی تیز بود که فکر می‌کردی یک جوجه تیغی کپک زده را میگذاری توی دهان مبارک!! به چهره ها که نگاه کردم فهمیدم همه حس من را دارند.خلاصه دلداری دادن و توجیه ها شروع شد.
یکی می‌گفت نه اشتباه می‌کنید این اصلا کپک نداره بخورید،بخورید!
دیگری می‌گفت: بچه ها کپک کانکس هیچکس رو مریض نمی‌کنه،پس بخورید!٢
اون یکی می‌گفت: آره اصلا کپک این نون شفاست،چون خاک کانکس روش نشسته!بخورید!
اما دل ها بسوزد برای آن لحظه‌ای که دوست عزیزمان ز. خ. وارد شد و گفت: این چیه دارید میخورید؟!! این که ترشی نبوده! این مربا بوده که چند سال پیش س. س. از خونشون آورده!!٣


1.اگه کسی یادش میاد بگه!!
2.واقعا هم هیچ بلایی سرمان نیامد!!
3.البته ما بعد از این حرف بازهم به خوردن ادامه دادیم!!

 

/ 21 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام ک

هواللطیف سلام جیگرای من [خوشمزه] چقدر قشنگ بود این چیزایی که نوشتین! کیمیایی جان جدا جهانی شدم؟؟؟!!![سوال]راستشو بگین!خیلی مهمه![وحشتناک]اوضاع ام بدجور به هم ریخته!جوابشوپیامک کن، منتظرم آبجی از این حرفا بگذریم، اومدم خاطره بگم آهان یادم اومد: از اعتکاف علمی سنت دیرینه ی سال بالایی ها که انصافا هم باحال بود و تأثیرگذار که این روزا به بچه های ولایتمون توصیه می کنم حتما پیگیرش بشن[چشمک] با کیمیایی و یکی دونفر دیگه تو کانکس معتکف شده بودیم البته فراموش نشه«در راستای جهاد علمی»[مغرور]چند تا شیر یارانه ای گرفتیم و بردیم باهاش ماست درست کنیم! عوض درس خوندنمون! شیر و گذاشتیم بجوشه، به علت فرورفتن در عمق مطالب درسی!!! شیر سرریز شد روی اجاق گاز کانکس، با رفقا اجاق گازو تمیز کردیم و قابلمه ی شیرو داخل پتو پیچیدیم که ماست بشه، بعد از ساعت های چشم انتظاری که دلی از عزا در بیاریم و از گشنگی نجات پیدا کنیم، به خاطر دمای زیر صفر کانکس، ماستمون درست نشد! نه درس خوندیم و نه ماست خوردیم[دلشکسته] راستی از ابراز لطف همهی آبجی های نازنینم توی کامنت هاشون، ممنونم. خیلی محتاج دعاتونم، جون حاج همت فراموشم نکنین[گری

خاک کانکس خورده

سلام تپل ها [چشمک] حال واحوالتون چطوره ؟خوبین ؟ سلام الهام جونم .مشتاق دیدار شما وهمه آبجی های گلم ... گفته باشم ما شهید همتمون به هیچ کس نمیدیما !!! به ما چه که جهانی شدی ؟! می دونم جنبه بچه معروف شدنو داری ..[چشمک] می دونم بهترین دوستاتو یادت نمیره [نیشخند] خلاصه معروف شدی رفتی اون بالا بالاها دست ماروهم بگیر [شوخی] ای روزگار ... فرمانده جون شکست نفسی می کنی ؟؟[تعجب] یعنی چهارسال سرکاربودیم ؟؟ماروبگو که اخلاص فرمانده جونو قاب کرده بودیم جلوی هرکاری که می خواستیم انجام بدیم !! ما روبگو که از خدامیخواستیم ما رودررکابت شهید کنه [چشمک] ماروبگو که تونمازشبامون دعات می کردیم که زیر کاراومسئولیتهات شهید نشی !! البته ریا نشه ها [زبان][زبان] ازشوخی بگذریم ، به یاد همتونم .. همیشه با خودم فکرمی کنم تمام عمرم یه طرف این چهارسال هم یه طرف ... تمام دوستای دوران زندگیم یه طرف شما آبجی های گلم یه طرف ... تمام خرابکاری های زندگیم یه طرف خرابکاری های کانکسی هم یه طرف . راستی عیدامام جواد هم مبارکتون [بغل][بغل][گل]

شهید

سلام علیکم شهدای زنده مریم جون شما کدوم مریمی ؟! ما چهارپنجم خاطره هایی که داریم شکمیه !!! به این دلیل که جهادمون وصبرمون دراین راه بوده !!هرکسی هم نمی تونه از این امتحانا سربلند مثل ما بیرون بیاد [چشمک] حالا که دیگه جمع خودمونیه ! لازم نیست تمارض کنیم [چشمک][چشمک]شما هم راحت باش هرچی خاطره دراین راستا داری تعریف کن ...ما درکت می کنیم [نیشخند][نیشخند] [بغل]

خاک کانکس خورده

سلام به همه الهام جون من یه مشکل دارم !!!قول می دی دعوا نکنی [اضطراب][اضطراب][اضطراب] قول می دم دیگه تکرارنشه ، به خدا خانوم دفعه ی آخرمون بود ...[گریه]مشکل ما اینه که دعای سفره رو یادمون رفته ... نه که تقصیر ما باشه ها ...[افسوس]تقصیر جامعه است [نیشخند][نیشخند] البته یه جاهاییش یادمه ها !!!اللهم کن لولیک ؟؟ اللهم الرزقنا ؟؟اللهم ....؟؟؟هلپ هلپ کمک کمک ...[نیشخند][نیشخند][بغل]

زهرا قراخانم

سلام یاد آبگوشت رو گاز مخصوص کانکس بخیر!!!!!!!! یاد تخم مرغ و خرمای شب های آخرکانکس بخیر!!!! الهام خوبیییی!!!یادته جهادی دست و پات رو بستیم و جلوی چشمات هندونه خوردیم!!!![نیشخند]!یادته بیسکویت از تدارکات دزدیدم بین بچه ها قسمت کردم؟؟؟[وحشتناک] یاد جهادی ها بخیر راستی مامان به بابا سلام برسون زندایی به دایی سلام برسون زن عمو به عمو سلام برسون در زمن خیلی نامردید رفتید قزوین[عینک] ولی برای 27 نیومدید [ناراحت]اصفهان

همون قبلیه

((((ضمن )))9اشتباه خطی بود نخندید!!!!!!!!!!!!!!!![عصبانی]

الهام ك

مخلصل همه شماها هستيم البته از نو دربستي[گل] خاك كانكس خورده حرف دل منو زده، خدا ميدونه كه سال 84 تا 88 رو با سالاي قبل و بعدش عوض نمي كنم[گریه][گریه][گریه][گریه] زهرا قراخانم! مگه ميشه شاهكاراي شمارو فراموش كنم. تازه عكس هايي كه با ديگ شربت تو جهادي گرفتيم هم دارم[خنده] كلي ميخندم وقتي نگاشون مي كنم ايني كه گفتم محتاج دعام، واقعا محتاجمف جون همون كسايي كه به عشقشون پا تو كانكس گذاشتيم، دعام كنيين كه محتاج محتاجم[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] دعاي سفره رو گفتي يادت رفته؟؟؟ تو چه خاك كانكس خورده اي هستي كه بدون خوندن دعاي سفره، خاك كانكس خوردي؟؟؟!!![زودباش][عصبانی] زود باش تكرار كن: اللهم ارزقنا رزقا حلالا طيبا واسعا و طهر بطوننا من الحرام و الشبهه و جعلنا من الشاكرين، يا كريم چاكريم [چشمک]

بابا بی خیال اگه یکی گذری بیاداینورا فکر میکنه این کانکسه که ازش میگن اشپزخونه بوده وبچه های کانکس ...

[گل][زودباش]

زهره

یکی از قشنگترین خاطره ها زمان حرکت اتوبوس های اردو جنوب و مشهد بود اونایی که نمی تونسن بیان خیلی صحنه درامی بود انگار از عملیات جاموندن نوای اهنگران پخش می کردن بعد قشنگیش میدونید کجا بود دقیقه اخر تو پنالی می گفتن بیا بالا بریم خیلی حال می داد به خصوص اگه مشهد بود یه بنده خدایی هم وسط راهرو جا می انداخت می گرفت تخت می خوابید تا مقصد تو اردوهای جهادی هم سوار پاترول که می شدیم دل و رودمون به هم می پیچید سرمون هی می خورد به سقف گرگیجه می گرفتیم ولی خیلی با حال بود هیییییییییییییییییییییییییی جوونی کجایی که یادت بخیر