ابریست کوچه کوچه، دل من ـ خدا کند

نم نم، غزل ببارد و توفان به پا کند

حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است

چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند

مضمون داغ و واژه و مقتل بیاورید

شاید که بغض شعر مرا گریه وا کند

با واژه های از رمق افتاده آمدم

می خواست این غزل به شما اقتدا کند

حالا اجازه هست شما را از این به بعد

این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟...

مادر! دوباره زخم شما را سروده ام

باید غزل دوباره به عهدش وفا کند:

یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه – مانده بود

دست تو را چگونه ز مولا جدا کند

باور نمی کنم که رمق داشت دست تو

مجبور شد که دست علی را رها کند...

تو روی خاک بودی و درگیر خار بود

چشمی که خاک را به نظر کیمیا کند...

باید شبانه داغ علی را به خاک برد

نگذار روز، راز تو را برملا کند...

گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟

افسانه باشد این همه؛ گفتم خدا کند

با بغض، مردی آمد از این کوچه ها گذشت

می رفت تا برای ظهورش دعا کند...


(شعر از حسن بیاتانی)

/ 10 نظر / 5 بازدید
احمدی

السلام علیک یا فاطمه الزهرا....به یادشهدای گمنام کهف....شهدارو یادکنیم باصلوات...یاعلی امشب مارو هم به ماتم سرات راه بده

فردوسی

شب رفته و صبحگاه برمی گردد شرمنده و غرق آه برمی گردد از شیب بقیع خسته تنها ساکت خورشید بدون ماه بر می گردد السلام علیک ایتها الصدیقه و الشهیده

همون! (شمسی)

احمدی جان سمیه شونی؟ کهف که میرم به یاد همه بچه های دست اندرکار کهف هستم، جاتون خالیه، هم اونجا هم دانشگاه، شهدای دانشگاه بدجور غریب موندن [ناراحت]

الهام ك

[گریه][گریه][گریه][گریه]سلام جيگراي من چقدر خوشحالم كه مي بينم همه جمعيد... زبونم بند اومد!!! نمي دونم چي بگم! از كجا بگ! چه جور بگم! از ورودي هاي 84 يا به قول مرجان شهيدي هاي 85!خداجون شكرت كه به من يكي اين توفيقو دادي 4 سال كنار بهترين هاي تو باشم...[مغرور] مغرور نشيدها!!باشما نبودم![زبان] يادش بخير. يه چيزي: بروبچ كهفو همه اونايي كه دانشگاه رفت و اومد داريد، مديونيد اگه سلام ماروهم به شهدا نرسونيد[گریه]

مرجان

الهامم.تموم نشده.یعنی اگه نخوایم تموم نمیشه.این وبلاگ واسه همینه دیگه. .حالا شدیم فارغ التحصیلای تهران مرکز![چشمک]!پس اینقدر چهره ی گریون نفرست

ریحانه مرادی

ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم, ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم(انشا’الله) امروز اگر سینه و زنجیر می زنیم, فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم(انشا’الله) ما را نبی قبیله ی سلمان خطاب کرد, روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد التماس دعای فرج یاعلی

سمیه

سلام به همه ی ابجی های گلم خدا قوت [قلب]

سمیه

[گل] بانو ! می شود ایا با همان سخاوت آن دستان مجروح را دو باره به درگاه خدا برداری و برای ما دعا کنی؟! .... برای ما که گر چه دیر رسیده ایم و در بهت بی پایانمان به خاک غریب بقیع خیره شده ایم که این در گشوده ی همراهی در آشوب کوچه های خالی آخر الزمان بسته نشود و پشت در های بی لیاقتی نمانیم ما همسایگان مهاجر آخرالزمانیم که به یاری فرزندان تو برخاسته ایم برای این انصار مهاجر دعا کن بانو!

همون! (شمسی)

الهام جان ذکر خیرت اون بالا زیاد میشه، حضرتی رو یادته؟ هاشم زاده رو چطور؟ خیلی سراغت رو میگیرن، شماره ات هم از گوشیم پاک شده [ناراحت] اگه شماره ام رو داری بهم ی تکی اس ام اسی چیزی بده [قلب]

فاطمه رحیمی

سلام دسته گلا می دونید اصالتا با این کارتون حال میکنم.ویه پیشنهاد برای نویسنده ی وبلاگ دارم.مسابقه ی دعوت نامه نویسی:داستان از این قراره که ما برای کارامون باید دعوت نامه بفرستیم.مخاطب برنامه ها اساتید و دانشجوها هستن و موضوعشون زمینه سازی برای تولید علم به بهانه ی تجلیل از یه استاد مطرح در زمینه ی پزشکی .دوستان بهترین متن هاشون رو به ایمیلم بفرستن.جایزه هم داره[تایید]