آن رمضان، آن روزها


دلم برای دانشجویان این دوره زمانه می‌سوزد، فقط به یک دلیل: ماه رمضان دانشگاه و خوابگاه را درک نمی‌کنند! و این یعنی از یکی از بزرگترین سعادت زندگی‌شان محروم مانده‌اند.
این را کسانی می‌فهمند که حداقل یک شب قدر را در آن سالن به اصطلاح چند منظوره خوابگاه سر کرده‌اند و بیشترتر  کسانی می‌فهمند که ماه رمضانی را پای سفره سحر و افطار در اتاق کوچکشان در بلوک 1 یا 2 یا3  یا4  یا5  بوده‌اند.
یادش بخیر صف اجاق گاز برای گرم کردن غذا و جوشاندن کتری، یادش بخیر صف گرفتن غذا قبل از افطار ، یادش بخیر گربه های منتظر غذای خوابگاه، یادش بخیر خواب ماندن ها برای سحری، یادش بخیر جاماندن از گرفتن غذا و بی سحری ماندن!
یادش بخیر شب‌های پر باران قدر خوابگاه! یادش بخیر فال های حافظ شب های قدر.
من هنوز آن شوله زردهای بی مزه ای که شب های قدر می دادند و یک عالمه هم روی دستشان می‌ماند را فراموش نکرده‌ام!
من هنوز صدای "بالحجه" بچه ها را با اشک چشم و قرآن بر سر فراموش نکرده ام! من هنوز "بسم اللهی" که مداح دانشگاه اول هر بند جوشن می‌خواند را فراموش نکرده‌ام!
یادش بخیر بچه های بیدار سحر که قبل از اینکه همه برای خوردن سحری بیدار شوند گوشه ای پیدا می‌کردند و جمعی یا فردی نجوایی داشتند و ذکری.
یادش بخیر نماز‌های مغرب و عشا در محوطه خوابگاه که پر می‌شد از عطر چادر نمازها و هوای پاییزی خوابگاه.
یادش بخیر آن همه دلهای پاک که دوروبرمان را گرفته بود و ما مثل ماهی در آب، در آن فضا نفس می کشیدیم اما متوجه نبودیم!
یادش بخیر جمعمان که تفرقه نداشت و سفره مان که تجمل نداشت و ساده‌گی مان که غل‌و‌غش نداشت و نیازمان که بر درگاه واسطه نمی رفت.
یادش بخیر روزهایی که ما حداقل به اندازه بام این شهر پر دود، به آسمان نزدیکتر بودیم...1

1-ادامه مبحث قبل یادمان نرفته، سری زدیم به آن‌روزها و برمی‌گردیم.

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محجوبه

این شبای قدر ما رو هم دعا کنید، چه دوستان متاهل چه دوستان مجرد!!![قلب]

الهام ک

ما کی باشیم که سال بالایی های بالایی مثل شمارو تهدید کنیم؟ شوخی کردم عزیزم! درد با لحن تند صحبت کردنمو هنوز نتونستم درمون کنم!![ناراحت] دوست گلمون(قبل از محجوبه) حرف قشنگی زده. چرا تو کانکسمون از یه کار گروهی خبری نیست؟ احساس می کنم شما چند نفری که نویسندشید دارید رشد می کنید، یعنی کلی از فکرتون کار می کشید، مطالعه می کنید، صحبت های آقا در مورد زنان و ... ولی بقیه از جمله بنده، صرفا مصرف کننده ایم! خجالت می کشم[خجالت] که هی به عمرم اضافه میشه و خبری از کار مفید تو روزها و سالهای سپری شده نیست! امشب شب آخر قدره، به رفاقت چند ساله مون قسمتون میدم بنده ی عاجز رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید[گریه][گریه][گریه]

الهام ک

یه چیز دیگه، فکر کنم ششم مرداد بود که حرم امام رضاجون مهدیه ک رو دیدم، تا نماز صبح با هم بودیم، احوال همه تونو گرفتم، شنیدم بعضی ها دارن مامانی می شن! کلی خوشحال شدم. خدارو شکر. همون روحیه مو حفظ کردم که هیچی اندازه ی شنیدن خبر ازدواج و یا مادر شدن رفقا خوشحالم نمی کنه[گل][گل][گل][گل][گل] این گلا تقدیم به آبجی عزیزم که در حال حمل 313 همین یار آقا امام زمانه.

محجوبه

الهام جان حالا این مامان تازه وارد به جمع مامانا کیه؟

kosar

نخیرم! ماه رمضون خوابگاهو می خوام[رویا]

kosar

نخیرم! ماه رمضون خوابگاهو می خوام[رویا]

الهام ک

آبجی محجوبه جونم، نمی دونم راضیه که همه بفهمن یا نه، برات اس ام اس می کنم! چرا اینقدر بازار کانکس بهشتی کساده؟؟؟؟!!!! [سوال][ناراحت][خمیازه]

کیمیایی فر

ماه خدا خیال رفتن داره..و جان ما هم... خدایا ما بچه های کانکس بهشتی، کلنا فقیرُ الی رحمتک.. مهلاً مهلا ماه رحمت..

تکنسين کامپيوترهاي ديزلي کانکس :دي

و يادش به خير افطاري هايي که توي دانشکده هامون مي داديم ... (بابا اينقدر نزنيد تو خط بچه خوابگاهي ها! ما تهرووني ها هم دل داريم والا، درسته شب ها خانواده مانع ميشدن که در جمعتون حضور داشته باشيم ولي روزها بوديم در خدمتتون، گرچه به برکت شهدا چند شبي رو هم در خدمتتون بوديم، يادش بخير ... ه ِ ا ِي روزگار .... [گریه] )

مریم

تعریف می کنید و گریه ی آدم رو در میارییید یه حدیث تو نظرات نوشته بودید، آخ که راست بود و حالا فرض کنید که خدا لایق ندونتتو برعکس این حدیث اتفاق بیفته، همون می شه که به سر من اومد [گریه] چقدر تو قنوتام دعا می کنم: واحشرنا مع الائمه و الابرار بشه که خدا مثل دوره ی لیسانس جوابمو بده، یعنی میشه؟؟؟