شاید کاملا بی ربط!

هوالنور

کرد بود و اهل تسنن؛ معتمد و صاحب نفوذ و بسیار ثروتمند در آن شهر مرزی. گله داشت از بعضی کارها مثلا اینکه در کردستان سد می زنند آبش را می دهند به آذربایجان و یا اینکه حتی یک کارخانه در آن چند شهر اطراف وجود ندارد و بعد جوان بیکار کرد چاره ای برایش نمی ماند جز قاچاق و دولت هم چشم می پوشاند بر همه اینها و فقط برایش مهم می شود درآمد کلان مالیاتی استان کردستان!

وسط صحبتهایی که به سختی فارسی ادا میشد گفت:

"پاسدارها خوبن،ما هر کاری بسپاریم به پاسدارها خیالمان جمع است."

و ادامه داد که جدیدا نیروی انتظامی و سپاه قاطی شده اند و پیدا کردن پاسدار اصیل سخت شده!!

 

توضیح دیگری برای من وتو لازم نیست فقط بدان زمانی وقتی پای محمد بروجردی ها به این شهرها می رسید مردم از ترس در خانه هایشان پنهان می شدند و حالا همین مردم دنبال پاسدار می گردند که اعتقاد دارند گره های کور بازنشدنی فقط به دست آنها باز می شود. و این اصلا آسان به دست نیامده است....

 

پ.ن:گردن ما از مو باریکتر آبجی! به قولمان وفا کردیم!باشد تا در دیگران نیز تهدید اثر کند!

/ 1 نظر / 6 بازدید
ذهن خلاق

وبلاگ دهکده ی روانشناسی پاطوقی برای همه ی آنان که به تغییر خود فکر می کنند open-ended.blogfa.com