کانکس بهشتی

کو رد پای شما؟!

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ۱:۱٢ ‎ب.ظ - پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱

()
  • از در که وارد می شی اتاق سمت راست  کتابخونه داره. می شینم  رو به روی قفسه کتاب. از پشت پرده های سبزش  می شه سایه های برف رو دید. از اتاق روبه رو صدای بچه های تدارکات میاد! نیمه پنهان می خونم و منتظر بچه های فرهنگی ام. تو این هوای برفی هیچ جا گرمتر از کانکسمون نیست...

 

  • یه روزهایی من حتی کفش هاتون رو هم می شناختم، دم در کانکس تا بیام تو به کفش ها نگاه می کردم ببینم کیا هستن! الان اما کفش هیچکی رو نمی شناسم... کم کم داریم همدیگه رو فراموش می کنیم رفقا!

 

  • وقتی تو راهروهای بین کانکس ها برف می نشست، دیدن ردپا به سمت کانکس 13، چقدر قدم هام رو تندتر می کرد، یعنی بچه ها هستن... و نبودنش قدم هام رو مأیوسانه... بچه ها برف می باره... کو رد پای شما؟؟!

دسته بندی : آن روزگاران

 

آخرین مطالب

» حرف آخر ( شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ )
» سه علاقه حضرت فاطمه و قرار روزانه ما! ( یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳ )
» مادران و همسران شهدا ( یکشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۳ )
» قسم حضرت فاطمه.س. به گریه فرزندانش پس از مرگ ایشان! بابت چی؟ ( یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢ )
» آل سعود و اثر کشتی حسین... ده روز مانده به اربعین ( جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢ )
» محرم تو حسینم... ( دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢ )
» حسین میا به کوفه.. ( دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ )
» جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ ( جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ )
» یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ ( یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ )
» من و زیارت تو..! ( سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ )