کانکس بهشتی

شاید از مادرانه ها!

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ - دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱

()

این روز ها همه‌ی سهم تو از این دنیا ،یک وجب جای تنگ و تاریک است و تو چشم

که ‏می‌گشایی،هر قدر هم که دور و برت را می‌گردی خود را محاط در میان لایه هایی

تو در تو ‏می‌یابی که راه به جایی ندارند..‏

گاه شاید دلگیر می‌شوی اشک می‌ریزی لکن کسی نمی بیند، نمی‌شنود!‏

گاه لبخند میزنی و باز کسی از لبخندت باخبر نمی‌شود!!‏

کسی از حال دلت خبر ندارد،حتی مادری که تو را در وجود خویش حمل می‌کند،و قلبش

به ‏عشق تو تندتر از همیشه می‌تپد!‏

چشمانت را بگشای..‏

به دلت بازگرد..‏

او را می‌یابی..‏

که با او ظلمات ثلاث تو غرق در نور می‌شود..‏

و با او این دنیای کوچک و تنگ بهشتت می‌شود..‏

و مونس و همدم است برای وحشت تنهایی ات..‏

حساب دانه دانه اشکهایت را فقط او دارد

و تصویر لبخندهایت را ..‏

و هوای دلت را...‏

به یاد بسپار فرزندم این روزها را..‏

فردا تو برای چند صباحی به این دنیا می‌آیی..‏

و بعد از آخرین روزش..باز ماجرا همین است

باز هم یک وجب جای تنگ و تاریک..

و تو و تنهایی و وحشت وبازهم بی‌خبرند عزیزانت،و باز تنها تو خواهی ماند و یک نگاه 

پرسشگر ‏عاشق،که جز او برای ما فرزندان آدم "مقصدی ماندنی" نیست!‏



دسته بندی : ازمادرانه ها

 

آخرین مطالب

» حرف آخر ( شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ )
» سه علاقه حضرت فاطمه و قرار روزانه ما! ( یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳ )
» مادران و همسران شهدا ( یکشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۳ )
» قسم حضرت فاطمه.س. به گریه فرزندانش پس از مرگ ایشان! بابت چی؟ ( یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢ )
» آل سعود و اثر کشتی حسین... ده روز مانده به اربعین ( جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢ )
» محرم تو حسینم... ( دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢ )
» حسین میا به کوفه.. ( دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ )
» جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ ( جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ )
» یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ ( یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ )
» من و زیارت تو..! ( سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ )