کانکس بهشتی

بانویی که بهشت به او مشتاق بود...

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ٢:۱٤ ‎ب.ظ - دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱

()

وقتی پیامبر پا از درگاه خانه به درون می‌گذاشت، مهربانی‌ها، ههمدردیها و دلداریهای 

خدیجه ‏آنچنان او را سبکبال می‌کرد که پدرم حتی تا وقت وفات هم او را به یاد می‌آورد و

گهگاه در فراق ‏او می‌گریست.‏
‏...‏

خبر رحلت مادر برای من بسیار دردناک بود بخصوص که زخم شعب ابی طالب هنوز

التیام ‏نیافته بود و اندوه تنهایی پدرم کاستی نپذیرفته بود.‏

من وقتی به یکباره جای مادرم را در خانه، خالی یافتم سرآسیمه و آشفته موی به دامن

پدر ‏آویختم که:‏


-مادرم کجاست؟!پدر غم آلود و مضطرب به من می‌نگریست و هیچ نمی‌گفت،شاید هیچ

لحنی ‏که بتواند آن خبر جانسوز را در آن بریزد نمی‌یافت.‏

جبرئیل پس از آن استیصال فرود آمد و به پدرم از جانب خدا پیام داد که :‏

‏"سلام مرا به فاطمه برسان و بگو که مادر تو را در قصری جای دادیم که از طلا و یاقوت

سرخ ‏فراهم آمده است و او را با مریم دختر عمران و آسیه همخانه ساختیم."‏

 



برگرفته از کشتی پهلو گرفته..سید مهدی شجاعی




دسته بندی :

 

آخرین مطالب

» حرف آخر ( شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ )
» سه علاقه حضرت فاطمه و قرار روزانه ما! ( یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳ )
» مادران و همسران شهدا ( یکشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۳ )
» قسم حضرت فاطمه.س. به گریه فرزندانش پس از مرگ ایشان! بابت چی؟ ( یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢ )
» آل سعود و اثر کشتی حسین... ده روز مانده به اربعین ( جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢ )
» محرم تو حسینم... ( دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢ )
» حسین میا به کوفه.. ( دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ )
» جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ ( جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ )
» یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ ( یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ )
» من و زیارت تو..! ( سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ )