کانکس بهشتی

نماز، ولایت، والدین

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ٢:۳٦ ‎ب.ظ - یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱

()

8

پدر و مادر آرزو داشتند یوسف از نظر تحصیل به جایی برسد و برای او هیچ مساله ای مهمتر از جنگ نبود.

خیلی کم مرخصی می گرفت؛ می گفت: نمی توانم خواسته مادرم را  نادیده بگیرم ، نمی خواهم نگاهش کنم و شرمنده باشم. کمتر می روم مرخصی تا کمتر او را برنجانم .

با این حال هر بار مرخصی می رفت، پدر خواسته اش را تکرار می کرد اما او هیچ وقت روی حرف پدر حرف نمی زد، فقط سعی می کرد به گونه ای شوخی یا جدی نظر او را جلب کند.

یک بار کارتی را که تصویر و نوشته‌ای از حضرت امام (ره)  داشت، به پدر نشان داد و گفت: ببین پدر، شما می‌گویید برو دانشگاه امام هم در اینجا گفته: جبهه دانشگاه است.

پس چه جایی بهتر از آن‌جا که حضرت امام آن را توصیه می‌کند، با این تفاوت که دانشگاهش هم دانشجوی 14- 15 ساله دارد و هم حبیب ابن مظاهر 72 ساله، آخرین مدرکش هم شهادت است.

 

 برگرفته از کتاب "یک سجده تا بهشت" خاطرات سردار شهید یوسف شریف


دسته بندی : نماز، ولایت، والدین

 

آخرین مطالب

» حرف آخر ( شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ )
» سه علاقه حضرت فاطمه و قرار روزانه ما! ( یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳ )
» مادران و همسران شهدا ( یکشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۳ )
» قسم حضرت فاطمه.س. به گریه فرزندانش پس از مرگ ایشان! بابت چی؟ ( یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢ )
» آل سعود و اثر کشتی حسین... ده روز مانده به اربعین ( جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢ )
» محرم تو حسینم... ( دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢ )
» حسین میا به کوفه.. ( دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ )
» جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ ( جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ )
» یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ ( یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ )
» من و زیارت تو..! ( سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ )