کانکس بهشتی

 

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ٦:٢٦ ‎ب.ظ - جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠

()

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

                     نه بایدها...


دسته بندی : آن جمعه منتظر

 

 

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ٩:۳٢ ‎ق.ظ - پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠

()

بسمه تعالی

جوان عزیز، خدا را شکر کنید که شما را از حاکمیت دین خود بهره مند ساخته و جوانی شما را در چنین دورانی قرار داده است. از این سرمایه ی عظیم یعنی جوانی برای خودسازی علمی و فکری و روحی و جسمی استفاده کنید و مگذارید حتی یک ساعت از این بهار زندگی به هدر رود و صرف غفلت و لهو شود. اراده خود را تقویت کنید. با قرآن و عبادت و دعا و کتاب انس داشته باشید، ورزش روحی و جسمی را هم فراموش نکنید. و این را به همه جوانان خوب و مؤمن بگویید.

والسلام علیکم

سید علی خامنه ای


دسته بندی :

 

 

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ - پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

()


دسته بندی :

 

 

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ - پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠

()

ابریست کوچه کوچه، دل من ـ خدا کند

نم نم، غزل ببارد و توفان به پا کند

حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است

چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند

مضمون داغ و واژه و مقتل بیاورید

شاید که بغض شعر مرا گریه وا کند

با واژه های از رمق افتاده آمدم

می خواست این غزل به شما اقتدا کند

حالا اجازه هست شما را از این به بعد

این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟...

مادر! دوباره زخم شما را سروده ام

باید غزل دوباره به عهدش وفا کند:

یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه – مانده بود

دست تو را چگونه ز مولا جدا کند

باور نمی کنم که رمق داشت دست تو

مجبور شد که دست علی را رها کند...

تو روی خاک بودی و درگیر خار بود

چشمی که خاک را به نظر کیمیا کند...

باید شبانه داغ علی را به خاک برد

نگذار روز، راز تو را برملا کند...

گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟

افسانه باشد این همه؛ گفتم خدا کند

با بغض، مردی آمد از این کوچه ها گذشت

می رفت تا برای ظهورش دعا کند...


(شعر از حسن بیاتانی)


دسته بندی :

 

 

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ٦:۱٩ ‎ب.ظ - چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠

()

 

اندر حکایات وبلاگ نویسی کانکسی

در کانکس برای هر برنامه ای که داشتیم n تا جلسه‌‌ی برنامه ریزی و هماهنگی می

گذاشتیم. دست آخر دقیقه نود بی‌خیال همه‌ی طرح ها و برنامه ها هر کاری می‌شد

انجام می‌ دادیم! آن زمان که به راحتی همدیگر را می دیدیم و با فراغ بال برنامه

می‌ریختیم آن بود نتیجه ‌قضیه؛ حالا تصور بفرمایید که جمعی از همان بروبچ تصمیم به

زدن وبلاگی بگیرند در حالیکه یکیشان بیرجند باشد، یکی کرمان، یکی آمل، دوتا هم

تهران! نتیجه می شود این که فردوسی به صفدری تلفنی ( آن هم از نوع همراه) می

گوید که راجع به این موضوع این طوری بنویس؛ صفدری شروع می‌کند به نوشتن و در کل

یک طور دیگر می‌نویسد و از طریق نامه الکترونیکی میفرستد برای فردوسی و انتظار دارد

فردوسی کلی شاکی شود که می بیند فردوسی کلی هم ذوق کرده که این همانی

است که من گفته بودم!! یا مثلا جمله ای را یکی می پسندد دیگری رد می کند و دست

آخر هم که یک جمله مورد توافق همه قرار می گیرد آقا محمد1 به عنوان تنها فرد مذکر

مجلس- با بیان جمله‌ی «خیلی دخترانه شده» رد می فرمایند!


غرض اینکه ما اگر می خواستیم می توانستیم هر کداممان برای خودمان یک وبلاگ راه

بیندازیم و آدرسش را هم بفرستیم برای رفقا و راحت و بی دردسر هر چه عشقمان

کشید هم بگذاریم و غم تأیید کس دیگر را هم نداشته باشیم. اما ما چیزی بیشتر از

نوشتن چند خط و بیان به اصطلاح دیدگاهمان می خواستیم، جایی نه فقط برای

خودمان؛ جایی برای همه! این «جایی برای همه» برای بهتر شدن، برای پیدا کردن خط و

مشی درست احتیاج به نظرات و پیشنهادات همه ‌شما دارد. دوستان قلم به دست هم

مطالبشان را بفرستند به ایمیل زیر که به اسم خودشان بگذاریم.

                                                                            kaneksebeheshti@gmail.com

         

پ.ن:1-همسر فردوسی که آشنای ‌همه ی جنوب رفته ها هم هستند.

 


دسته بندی :

 

بنایی فولادین

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ۱:٤٠ ‎ب.ظ - دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠

()

ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص

قراربود با هم جهاد کنیم ؛جهادی آنقدر عظیم که دنیا را به مجاهده بخواند برای آماده

شدن قدمهای او. تلاشمان دل خوشکنک نبود برای روزهای بیکاری زمان دانشجویی! از

سر تکلیف بود که عقیده داشتیم زندگی عقیده است  وجهاد در راه آن عقیده. از

دانشگاه که رفتیم باز هم دغدغه مان بود همین جهاد، اما دور بودیم و پراکنده. بعضی

هامان شدیم جزو جمع های دیگر اما بیشترها ماندیم تنها. اما حالا، حالا که روزها

ملتهبند و آبستن بزرگترین حوادث تاریخ عالم تکلیف دانستیم که باز هم با هم باشیم،

فریاد هل من ناصر بزنیم و همسنگرها را جمع کنیم برای این جهاد آخر اکبر. بنیانی

مرصوص بر پاکنیم؛بنایی فولادین که همین قلبها و جانهای من وتوست که رشته رشته به هم می

پیوندد و میشویم سپاه مهدی آخرالزمان. پس هر چه در توان داری مردانه وسط بگذار

برای این نبرد آخر. یاعلی....

پ.ن:صف،آیه۴


دسته بندی :

 

 

نویسنده : بچه های شهید بهشتی | تاریخ : ۸:٠٧ ‎ب.ظ - شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠

()

سلام رفقا  مدتهاست ننوشته ام. مدتهاست از زمانی که می خواستم مطلبی را برای مقصد خاصی
 
بنویسم و می نوشتم گذشته است . در این مدت فقط چند باری نوشته ام آن هم فقط برای دل خودم.
 
بهانه ی نوشتنم همیشه بسیج بوده مثل الان! احتمالا شما هم مثل من مدتهاست کارهایی را نکرده اید
 
مثلا شب های متوالی نخوابیده باشید که کارهای فلان همایش برسد یا بروشورهای اردو جنوب آماده
 
شود!یا ساعت 4 صبح تنها از کانکس بزنید بیرون که زیر باران راه بروید! مهمتر از همه مدتهاست دور هم
 
ننشسته ایم که حرف بزنیم و حرف بزنیم  که سعی کنیم افکارمان به هم نزدیک شود و بعد تازه بفهمیم
 
دلهایمان چقدر به هم نزدیکتر شده است! مدتهاست دلتنگی هامان برای فلان دوست و فلان آبجی را
 
قایم کرده ایم پشت تمام مشغله های عادی زندگی مان؛ درسمان، همسرمان، شغلمان، فرزندمان! که
 
قبول همه اش تکلیف است اما حالا که مثلا عصر ارتباط است و در کمتر از چشم برهم زدنی همه می
 
توانند از هم اطلاع داشته باشند ما چرا نباید دوباره کانکسی داشته باشیم تا مثل آن روزها در کمترین
 
فرصتها -مثلا فاصله بین دو کلاس–  برویم سمتش و ببینیم همیشه کسی آنجاهست؛ همیشه جایی
 
هست برای خستگی در کردن، درد دل کردن و فکر کردن؛ جایی برای آنهایی که در دانشگاهی به وسعت
 
دنیا اهل لم دادن روی نیمکت و چمن نیستند. پس اگر هنوز جایی در انتهای قلبتان متعلق به نقطه ای در
 

عالم به نام کانکس شهید بهشتی هست ما اینجاییمِ بسم الله...


دسته بندی :

 

آخرین مطالب

» حرف آخر ( شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ )
» شاگرد خوب بودن مقدمه معلم خوب بودن ( پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ )
» بانوی گلاب داستانی واقعی ( پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ )
» سه علاقه حضرت فاطمه و قرار روزانه ما! ( یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳ )
» مادران و همسران شهدا ( یکشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۳ )
» قسم حضرت فاطمه.س. به گریه فرزندانش پس از مرگ ایشان! بابت چی؟ ( یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢ )
» آل سعود و اثر کشتی حسین... ده روز مانده به اربعین ( جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢ )
» محرم تو حسینم... ( دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢ )
» حسین میا به کوفه.. ( دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ )
» جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ ( جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢ )